هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی
در دل هر خار غم گلزار جان افزاستی
۱گر نه جوشاجوش غیرت کف برون انداختی
نقش بند جان آتش رنگ او با ماستی
۲ور نبودی پرده دار برق سوزان ماه را
این زمین خاک همچون آسمان درواستی
۳در ره معشوق جان گر پا و پر کار آمدی
ذره ذره در طریقش باپر و باپاستی
۴دیده نامحرمان گردیده بودی عشق را
خود طناب خیمههای جمله بر دریاستی
۵گر نه خون آمیز بودی آب چشم عاشقان
بر سر هر آب چشمی نقش آن میناستی
۶روز و شب گر دیده بودی آتش عشق مرا
گرم رو بودی زمانه دی ز من فرداستی
۷خاک باشی خواهد آن معشوق ما ور نی از او
جای هر عاشق ورای گنبد خضراستی
۸حسن شمس الدین تبریزی برافکندی نقاب
گر نه اندر پیش او فراش لا لالاستی
۹