ساقیا شد عقلها هم خانه دیوانگی
کرده مالامال خون پیمانه دیوانگی
۱صد هزاران خانه هستی به آتش درزده
تشنگان مرد و زن مردانه دیوانگی
۲ما دوسر چون شانهایم ایرا همیزیبد به عشق
در سر زنجیر زلفش شانه دیوانگی
۳در چنین شمعی نمیبینی که از سلطان عشق
دم به دم در میرسد پروانه دیوانگی
۴پنبه در گوشند جان و دل ز افسانه دو کون
تا شنیدند از خرد افسانه دیوانگی
۵کفشهای آهنین جان پاره کرد اندر رهش
چون در او آتش بزد جانانه دیوانگی
۶عقل آمد با کلید آتشین آن جا ولیک
جز کلید او نبد دندانه دیوانگی
۷چونک عقل از شمس تبریزی به حیرت درفتاد
تا شده یاران و ما دیوانه دیوانگی
۸