غزلیاتغزل شمارهٔ ۲۸۰۵ مولاناشاعرمولانامجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریای خوشا عیشی که باشد ای خوشا نظارهایچون به اصل اصل خویش آید چنین هر پارهای۱هر طرف آید به دستش بیصراحی بادهایهر طرف آید به چشمش دلبری عیارهای۲دلبری که سنگ خارا گر ز لعلش بو بردجان پذیرد سنگ خارا تا شود هشیارهای۳باده دزدید از لبان دلبر من یک صفتلاجرم در عشق آن لب جان شده میخوارهای۴صبحدم بر راه دیری راهبم همراه شددیدمش هم درد خویش و دیدمش هم کارهای۵یک صراحی پیشم آورد آن حریف نیک خوگشت جانم زان صراحی بیخودی خمارهای۶در میان بیخودی تبریز شمس الدین نموداز پی بیچارگان سوی وصالش چارهای۷