اگر مرا تو ندانی، بپرس از شب تاری
شب است محرمِ عاشق، گواه ناله و زاری
۱چه جای شب که هزاران نشانه دارد عاشق
کمینهٔ اشک و رخ زرد و لاغری و نزاری
۲چو ابر، ساعت گریه، چو کوه، وقت تحمل
چو آب، سجدهکنان و چو خاکِ راه ، به خواری
۳ولیک این همه محنت، به گرد باغ چو خاری
درون باغ گلستان و یار و چشمهٔ جاری
۴چو بگذری تو ز دیوار باغ و در چمن آیی
زبانِ شکر گزاری، سجودِ شکر بیاری
۵که شکر و حمد خدا را، که برد جور خزان را
شکفته گشت زمین و بهار کرد بهاری
۶هزار شاخ برهنه، قرین حلهٔ گل شد
هزار خار مغیلان، رهیده گشت ز خاری
۷حلاوتِ غمِ معشوق را چه داند عاقل؟
چو جولهست، نداند طریقِ جنگ و سواری
۸برادر و پدر و مادر تو عشاقند
که جمله یک شدهاند و سرشتهاند ز یاری
۹نمک شود چو درافتد، هزار تن به نمکدان
دَوی نماند در تَن، چه مرغزی، چه بخاری
۱۰مکِش عنان سخن را به کودنیِ ملولان
تو تشنگان ملک بین، به وقت حرفگزاری
۱۱