به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی
تو هر چه میفرمایی همه شکر میخایی
۱برآ به بام ای خوش خو به بام ما آور رو
دو سه قدم نه این سو رضای این مستان جو
۲اگر ملولی بستان قنینهای از مستان
که راحت جانست آن بدار دست از دستان
۳ایا بت جان افزا نه وعده کردی ما را
که من بیایم فردا زهی فریب و سودا
۴ایا بت ناموسی لب مرا گر بوسی
رها کنی سالوسی جلا کنی طاووسی
۵سری ز روزن درکن وثاق پرشکر کن
جهان پر از گوهر کن بیا ز ما باور کن
۶نهال نیکی بنشان درخت گل را بفشان
بیا به نزد خویشان دغل مکن با ایشان
۷دو دیده را خوابی ده زمانه را تابی ده
به تشنگان آبی ده به غوره دوشابی ده
۸بگیر چنگ و تنتن دل از جدایی برکن
بیار باده روشن خمار ما را بشکن
۹از این ملولی بگذر به سوی روزن منگر
شراب با یاران خور میان یاران خوشتر
۱۰ز بیخودی آشفتم به دلبر خود گفتم
که با غمت من جفتم به هر سوی که افتم
۱۱به ضرب دستش بنگر به چشم مستش بنگر
به زلف شستش بنگر به هر چه هستش بنگر
۱۲چو دامن او گیرم عظیم باتوفیرم
چو انگبین و شیرم به پیش لطفش میرم
۱۳مزن نگارا بربط به پیش مشتی خربط
مران تو کشتی بیشط بگیر راه اوسط
۱۴بکار تخم زیبا که سبز گردد فردا
که هر چه کاری این جا تو را بروید ده تا
۱۵اگر تو تخمی کشتی چرا پشیمان گشتی
اگر به کوه و دشتی برو که زرین طشتی
۱۶ملول گشتیای کش بخسب و رو اندرکش
ز عالم پرآتش گریز پنهان خوش خوش
۱۷ببند از این سو دیده برو ره دزدیده
به غیب آرامیده به پر جان پریده
۱۸نشسته خسبد عاشق که هست صبرش لایق
بود خفیف و سابق برای عذرا وامق
۱۹مگو دگر کوته کن سکوت را همره کن
نظر به شاهنشه کن نظاره آن مه کن
۲۰