آن خواجه اگر چه تیزگوش است
استیزهکن و گرانفروش است
۱من غره به سست خندهٔ او
ایمن گشتم که او خموش است
۲هش دار که آب زیر کاه است
بحری است که زیر که بهجوش است
۳هر جا که روی هش است مفتاح
اینجا چه کنی که قفلِ هوش است؟
۴در روی تو بنگرد بخندد
مغرور مشو که رویپوش است
۵هر دل که به چنگ او درافتاد
چون چنگ همیشه در خروش است
۶با این همه روحها چو زنبور
طواف ویند زانکه نوش است
۷شیری است که غم ز هیبت او
در گور مقیم همچو موش است
۸شمس تبریز روز نقد است
عالم به چه در حدیث دوش است
۹