بیا کامشب به جان بخشی به زلف یار میماند
جمال ماه نورافشان بدان رخسار میماند
۱به گرد چرخ استاره چو مشتاقان آواره
که از سوز دل ایشان خرد از کار میماند
۲سقای روح یک باده ز جام غیب درداده
ببین تا کیست افتاده و کی بیدار میماند
۳به شب نالان و بیداران نیابی جز که بیماران
و من گر هم نمینالم دلم بیمار میماند
۴در این دریای بیمونس دلا مینال چون یونس
نهنگ شب در این دریا به مردم خوار میماند
۵بدان سان میخورد ما را ز خاص و عام اندر شب
نه دکان و نه سودا و نه این بازار میماند
۶چه شد ناصر عبادالله چه شد حافظ بلادالله
ببین جز مبدع جانها اگر دیار میماند
۷فلک بازار کیوانست در او استاره گردان است
شب ما روز ایشانست که بیاغیار میماند
۸جز این چرخ و زمین در جان عجب چرخیست و بازاری
ولیک از غیرت آن بازار در اسرار میماند
۹