آخر گهر وفا ببارید
آخر سر عاشقان بخارید
۱ما خاک شما شدیم در خاک
تخم ستم و جفا مکارید
۲بر مظلومان راه هجران
این ظلم دگر روا مدارید
۳ای زُهرهییان به بامِ این مه
بر پرده زیر و بم بزارید
۴یا نیز شما ز درد دوری
همچون من خسته دلفکارید؟
۵محروم نماند کس از این در
ما را به کسی نمیشمارید
۶آن درد که کوه از او چو ذرهست
بر ذره گکی چه میگمارید؟
۷ای قوم که شیرگیر بودیت
آن آهو را کنون شکارید
۸زان نرگس مست شیرگیرش
بیخمر وصال در خمارید
۹زان دلبر گلعذار اکنون
بس بیدل و زعفران عذارید
۱۰با این همه گنج نیست بیرنج
بر صبر و وفا قدم فشارید
۱۱مردانه و مردرنگ باشید
گر در ره عشق مرد کارید
۱۲چون عاشق را هزار جانست
بی صرفه و ترس جان سپارید
۱۳جان کم ناید ز جان مترسید
کاندر پی جان کامکارید
۱۴عشقست حریف حیلهآموز
گَرد از دغل و حیل برآرید
۱۵در عشق حلال گشت حیله
در عشق رهین صد قمارید
۱۶حقست اگر ز عشق آن سرو
با جمله گلرخان چو خارید
۱۷حقست اگر ز عشق موسی
بر فرعونان نفس مارید
۱۸جان را سپر بلاش سازید
کاندر کف عشق ذوالفقارید
۱۹در صبر و ثبات کوه قافید
چون کوه حلیم و باوقارید
۲۰چون بحر نهان به مظهر آید
ماننده موج بیقرارید
۲۱هنگام نثار و درفشانی
چون ابر به وقت نوبهارید
۲۲در تیر شهیت اگر شهیدیت
در پیش مهیت اگر غبارید
۲۳پاینده و تازه همچو سروید
چون شاخِ بلندِ میوهدارید
۲۴ز آسیب درخت او چو سیبید
چون سیب درخت سنگسارید
۲۵گر سنگدلان زنندتان سنگ
با گوهر خویش یار غارید
۲۶چون دامن در پیش دوانید
گر همچو سجاف بر کنارید
۲۷چون همسفرید با مه خویش
پیوسته چو چرخ در دوارید
۲۸هم عشق شما و هم شما عشق
با اشتر عشق هممهارید
۲۹گر نقبزنست نفس و دزدست
آخر نه در این حصین حصارید؟
۳۰از عشق خورید باده و نقل
گر مقبل وگر حلالخوارید
۳۱دیدیت کهتان همینگارد
دیگر چه خیال مینگارید؟
۳۲اوتان به خود اختیار کردهست
چه در پی جبر و اختیارید؟
۳۳محکوم یک اختیار باشید
گر عاشق و اهل اعتبارید
۳۴خاموش کنم اگر چه با من
در نطق و سکوت سازوارید
۳۵