اول نظر ار چه سرسری بود
سرمایه و اصل دلبری بود
۱گر عشق وبال و کافری بود
آخر نه به روی آن پری بود
۲زان رنگ تو گشتهایم بیرنگ
زان سوی خرد هزار فرسنگ
۳گر روم گزید جان اگر زنگ
آخر نه به روی آن پری بود
۴رو کرده به چتر پادشاهی
وز نور مشارقش سپاهی
۵گر یاوه شد او ز شاهراهی
آخر نه به روی آن پری بود
۶همچون مه بیپری پریدن
چون سایه به رو و سر دویدن
۷چون سرو ز بادها خمیدن
آخر نه به روی آن پری بود
۸زان مه که نواخت مشتری را
جان داد بتان آزری را
۹گر سهو فتاد سامری را
آخر نه به روی آن پری بود
۱۰گر هجده هزار عالم ای جان
پر گشت ز قال و قالم ای جان
۱۱گر حالم وگر محالم ای جان
آخر نه به روی آن پری بود
۱۲چون ماه نزارگشته شادیم
کاندر پی آفتاب رادیم
۱۳ور هم به خسوف درفتادیم
آخر نه به روی آن پری بود
۱۴ناموس شکستهایم و مستیم
صد توبه و عهد را شکستیم
۱۵ور دست و ترنج را بخستیم
آخر نه به روی آن پری بود
۱۶زان جام شراب ارغوانی
زان چشمه آب زندگانی
۱۷گر داد فضولیی نشانی
آخر نه به روی آن پری بود
۱۸فصلی به جز این چهار فصلش
نی فصل ربیع و اصل اصلش
۱۹گر لاف زدیم ما ز وصلش
آخر نه به روی آن پری بود
۲۰خاموش که گفتنی نتان گفت
رازش باید ز راه جان گفت
۲۱ور مست شد این دل و نشان گفت
آخر نه به روی آن پری بود
۲۲