ای درد دهندهام دوا ده
تاریک مکن جهان، ضیا ده
۱درد تو دواست و دل ضریرست
آن چشم ضریر را صفا ده
۲نومید همی شود بهر غم
نومید شونده را رجا ده
۳هر دیده که بهر تو بگرید
کحلش کش و نور مصطفی ده
۴شکرش ده، وانگهیش نعمت
صبرش ده، وانگهش بلا ده
۵گر جان ز جهان وفا ندارد
از رحمت خویششان وفا ده
۶خوی تو خوش است، هم خوشی بخش
کار تو عطاست، هم عطا ده
۷آن نی که دم تو خورد روزی
بازش ز دم خوشت نواده
۸این قفل تو کردهٔ برین دل
بفرست کلید و دلگشا ده
۹کس طاقت خشم تو ندارد
این خشم ببر عوض رضا ده
۱۰غم منکر بس نکیر آمد
زومان بستان به آشنا ده
۱۱رحم آر برین فغان و تشنیع
ورنه کنمش قرین ترجیع
۱۲چون باخبری ز هر فغانی
زین حالت آتشین، امانی
۱۳مهمان من آمدست اندوه
خون ریز و درشت میهمانی
۱۴یک لقمه کند هزار جان را
کی داو، دهد به نیم جانی
۱۵هر سیلی او چو ذوالفقاری
هر نکتهٔ او یکی سنانی
۱۶زو تلخ شده دهان دریا
چون تلخ شد آنچنان دهانی؟!
۱۷دریاچه بود؟! که از نهیبش
پوشید کبود، آسمانی
۱۸ماییم سرشتهٔ نوازش
پروردهٔ نازنین جهانی
۱۹خو کرده به سلسبیل و تسنیم
با ساقی چون شکرستانی
۲۰با جمع شکر لبان رقاص
هر لحظه عروسیی و خوانی
۲۱این عیش و طرب دریغ باشد
کاشفته شود به امتحانی
۲۲حیفست که مجلس لطیفان
ناخوش شود از چنین گرانی
۲۳ترجیع سوم رسید یارا
هم بر سر عیش آر ما را
۲۴در چاه فتاد دل، برآرش
بیچاره و منتظر مدارش
۲۵ور وعده دهیش تا به فردا
امروز بسوزد این شرارش
۲۶بخشای برین اسیر هجران
بر جان ضعیف بیقرارش
۲۷هرچند که ظالمست و مجرم
مظلوم و شکسته دل شمارش
۲۸گشتست چو لاله غرقهٔ خون
گشتست چو زعفران عذارش
۲۹خواهد که به پیش تو بمیرد
اینست همیشه کسب و کارش
۳۰یاری دگری کجا پسندد
آن را که خدا بدست یارش؟
۳۱آن را که بخواندهٔ تو روزی
مسپار بدست روزگارش
۳۲هرچند به زیر کوه غم ماند
اندیشهٔ تست یار غارش
۳۳امسال چو ماه میگدازد
میآید یاد وصل پارش
۳۴راهی بگشا درین بیابان
ماهی بنما درین غبارش
۳۵گر شرح کنم تمام پیغام
میمانم از شراب و از جام
۳۶