اول نظر ار چه سرسری بود
سرمایه و اصل دلبری بود
۱گر عشق وبال و کافری بود
آخر نه به روی آن پری بود
۲آن جام شراب ارغوانی
وان آب حیات زندگانی
۳وان دیده بخت جاودانی
آخر نه به روی آن پری بود
۴جمعیت جانهای خرم
در سایه آن دو زلف درهم
۵در مجلس و بزم شاه اعظم
آخر نه به روی آن پری بود
۶از رنگ تو گشتهایم بیرنگ
زان سوی جهان هزار فرسنگ
۷آن دم که بماند جان ما دنگ
آخر نه به روی آن پری بود
۸در عشق پدید شد سپاهی
در سایه چتر پادشاهی
۹افتاده دلم میان راهی
آخر نه به روی آن پری بود
۱۰همچون مه نو ز غم خمیدن
چون سایه به رو و سر دویدن
۱۱از عالم دل ندا شنیدن
آخر نه به روی آن پری بود
۱۲آن مه که بسوخت مشتری را
بشکست بتان آزری را
۱۳گر دل بگزید کافری را
آخر نه به روی آن پری بود
۱۴گر هجده هزار عالم ای جان
پر گشت ز قیل و قالم ای جان
۱۵وان شعله نور حالم ای جان
آخر نه به روی آن پری بود
۱۶گر داد طریق عشق دادیم
ور زان مه و آفتاب شادیم
۱۷ور دیده نو در او گشادیم
آخر نه به روی آن پری بود
۱۸آن دم که ز ننگ خویش رستیم
وان می که ز بوش بود مستیم
۱۹وان ساغرها که درشکستیم
آخر نه به روی آن پری بود
۲۰باغی که حیات گشت وصلش
خوشتر ز بهار و چار فصلش
۲۱شمس تبریز اصل اصلش
آخر نه به روی آن پری بود
۲۲