ای خواب برو ز همدمانم
تا بیکس و ممتحن نمانم
۱چون دیک بر آتشم نشاندی
در دیک چه میپزی، چه دانم
۲یک لحظه که من سری بخارم
ای عشق نمیدهی امانم
۳از خشم دو گوش حلم بستی
تا نشنوی آوه و فغانم
۴ما را به جهان حواله کم کن
ای جان چو که من نه زین جهانم
۵بگشای رهم که تا سبکتر
جان را به جهان جان رسانم
۶یاری فرما، قلاوزی کن
تا رخت بکوی تو کشانم
۷ای آنک تو جان این نقوشی
ترجیع کنم گرین بنوشی
۸تیزآب توی، و چرخ ماییم
سرگشته چو سنگ آسیاییم
۹تو خورشیدی و ما چو ذره
از کوه برآی تا برآییم
۱۰از بهر سکنجبین عسل ده
ما خود همه سرکه میفزاییم
۱۱گه خیرهٔ تو، که تو کجایی
گه خیرهٔ خود که ما کجاییم
۱۲گه خیرهٔ بسط خویش و ایثار
یا قبض که مهره در رباییم
۱۳گاهی مس و گاه زر خالص
گاه از پی هردو کیمیاییم
۱۴ترجیع دو، ذوق و میل ایچی
در دادن و در گرفتن از چی
۱۵گه شاد بخوردنست و تحصیل
گه شاد به خرج آن و تحلیل
۱۶چون نخل، گهی به کسب میوه
گاهی به نثار آن و تنزیل
۱۷گه حاتم وقت اندر ایثار
گه عباسی به طوف و زنبیل
۱۸ما یا آنیم و این دگر فرع
یا غیر تویم بیدو تبدیل
۱۹ور زانک مرکب از دو ضدیم
تذلیل نباشدی و تبجیل
۲۰هم اصلاحست عز و ذلش
مانندهٔ رفع و خفض قندیل
۲۱بس اصلاحی برای افساد
بس افسادی برای تنحیل
۲۲بس مرغ ضعیف پرشکسته
خرطوم هزار پیل خسته
۲۳