ای طربناکان ز مطرب التماس می کنید
سوی عشرتها روید و میل بانگ نی کنید
۱شهسوار اسب شادیها شوید ای مقبلان
اسب غم را در قدمهای طربها پی کنید
۲زان می صافی ز خم وحدتش ای باخودان
عقل و هوش و عاقبت بینی همه لاشیء کنید
۳نوبهاری هست با صد رنگ گلزار و چمن
ترک سرد و خشک و ادباری ماه دی کنید
۴کشتگان خواهید دیدن سربریده جوق جوق
ایها العشاق مرتدید اگر هی هی کنید
۵سوی چینست آن بت چینی که طالب گشتهاید
این چه عقلست این که هر دم قصد راه ری کنید
۶در خرابات بقا اندر سماع گوش جان
ترک تکرار حروف ابجد و حطی کنید
۷از شراب صرف باقی کاسه سر پر کنید
فرش عقل و عاقلی از بهر لله طی کنید
۸از صفات باخودی بیرون شوید ای عاشقان
خویشتن را محو دیدار جمال حی کنید
۹با شه تبریز شمس الدین خداوند شهان
جان فدا دارید و تن قربان ز بهر وی کنید
۱۰