میخرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
رویها را از جمال خوب او چون مه کنید
۱مردگان کهنه را رویش دو صد جان میدهد
عاشقان رفته را از روی او آگه کنید
۲از کف آن هر دو ساقی چشم او و لعل او
هر زمانی می خورید و هر زمانی خه کنید
۳جانب صحرای رویش طرفه چاهی گفتهاند
قصد آن صحرا کنید و نیت آن چه کنید
۴نک نشان روشنی در خیمهها تابان شدست
گوش اسبان را به سوی خیمه و خرگه کنید
۵آستان خرگهش شد کهربای عاشقان
عاشقان لاغر تن خود را چو برگ که کنید
۶در خمار چشم مستش چشمها روشن کنید
وز برای چشم بد را ناله و آوه کنید
۷شاه جانها شمس تبریزیست و این دم آن اوست
رخ بدو آرید و خود را جمله مات شه کنید
۸