علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود
گر زمستان بد بود اندر بهاران صد شود
۱بر بهار جان فزا زنهار تو جرمی منه
علت ناصور تو گر زانک گرگ و دد شود
۲هر درخت و باغ را داده بهاران بخششی
هر درخت تلخ و شیرین آنچ میارزد شود
۳ای برادر از رهی این یک سخن را گوش دار
هر نباتی این نیرزد آنک چون سر زد شود
۴از هزاران آب شهوت ناگهان آبی بود
کز خمیرش صورت حسن و جمال و خد شود
۵وانگه آن حسن و جمالان خرج گردد صد هزار
تا یکی را خود از آنها دولتی باشد شود
۶نیکبختان در جهان بسیار آیند و روند
لیک بر درگاه شمس الدین نباید رد شود
۷هر که او یک سجده کردش گرچه کردش از نفاق
در دو عالم عاقبت او خاصه ایزد شود
۸از جفاها یاد ماور ای حریف باوفا
زانک یاد آن جفاها در ره تو سد شود
۹