غزلیاتغزل شمارهٔ ۸۳۴ مولاناشاعرمولانامجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریاز دل رفته نشان میآیدبوی آن جان و جهان میآید۱نعره و غلغله آن مستانآشکارا و نهان میآید۲گوهر از هر طرفی میتابدپای کوبان سوی جان میآید۳از در مشعله داران فلکآتش دل به دهان میآید۴جان پروانه میان میبنددشمع روشن به میان میآید۵آفتابی که ز ما پنهان بودسوی ما نورفشان میآید۶تیر از غیب اگر پران نیستپس چرا بانگ کمان میآید۷