رباعیات
رباعی شمارهٔ ۵۱۶ مولانا
از تاب تو، بی یار عدو میماند
در بزم تو، بی رطل سبو میماند
جانا گیرم که خونم آشامیدی
آخر به لب شهد تو، بو میماند
رباعیات
از تاب تو، بی یار عدو میماند
در بزم تو، بی رطل سبو میماند
جانا گیرم که خونم آشامیدی
آخر به لب شهد تو، بو میماند