چه میگفتم سخن محمل کجا راند
کجا میرفتم و رختم کجا ماند
۱به سلطانی چو شه نوبت فرو کوفت
غبار فتنه از گیتی فرو روفت
۲شکوهش پنج نوبت بر فلک برد
نفاذش کرد هفت اقلیم را خرد
۳خروش طبل وی گفتی دو میل است
که میدانست کان طبل رحیل است
۴نفیر کوس گفتی تا دو ماهست
که را در دل که شه در کوچگاهست
۵بران اورنگش آرام اندکی بود
چو برقش زادن و مردن یکی بود
۶بری ناخورده از باغ جوانی
چو ذوالقرنین از آب زندگانی
۷شهادت یافت از زخم بداندیش
که باداش آن جهان پاداش ازین بیش
۸سه پایه بر فلک زد زین خرابی
گذشت از پایه خاکی و آبی
۹گر آن دریا شد این درها بجایند
که بر ما بیش از آن درها گشایند
۱۰گر او را سوی گوهر گرم شد پای
نسبداران گوهر باد بر جای
۱۱گر او را فیض رحمت گشت ساقی
جهان بر وارثانش باد باقی
۱۲گر او را خاک داد از تختهبندی
مباد این تخت گیران را گزندی
۱۳گر او بیتاج شد تاجش رضاباد
سر این تاجداران را بقا باد
۱۴خصوص آن وارث اعمار شاهان
نظرگاه دعای نیک خواهان
۱۵موید نصرهالدین کافرینش
ز نام او پذیرد نور بینش
۱۶پناه خسروان اعظم اتابک
فریدونوار بر علم مبارک
۱۷ابوبکر محمد کز سر داد
ابوبکر و محمد را کند شاد
۱۸به شاهی تاج بخش تاجداران
به دولت یادگار شهریاران
۱۹به دانائیش هفت اختر شکرخند
بمولائیش نه گردون کمربند
۲۰ستاره پایه تخت بلندش
فلک را بوسه گه سم سمندش
۲۱سریرش باد در کشور گشائی
وثیقت نامه کشور خدائی
۲۲جهان را تا ابد شاه جهان باد
بر آنچ امید دارد کامران باد
۲۳سعادت یار او در کامرانی
مساعد با سعادت زندگانی
۲۴سخن را بر سعادت ختم کردم
ورق کاینجا رساندم در نوردم
۲۵خدایا هر چه رفت از سهوکاری
بیامرز از کرم کامرزگاری
۲۶روانش باد جفت شادکامی
که گوید باد رحمت بر نظامی
۲۷