چو بَدر از جِیب گردون سر برآورد
زمین عطف هلالی بر سر آورد
۱ز مجلس در شبستان رفت خسرو
شده سودای شیرین در سرش نو
۲چو برگفتی ز شیرین سرگذشتی
دهان مریم از غم تلخ گشتی
۳در آن مستی نشسته پیش مریم
دم عیسی بر او میخواند هر دم
۴که شیرین گر چه از من دور بهتر
ز ریش من نمک مهجور بهتر
۵ولی دانم که دشمنکام گشته است
به گیتیدر به من بدنام گشته است
۶چو من بنوازم و دارم عزیزش
صواب آید که بنوازی تو نیزش
۷اجازت ده کزان قصرش بیارم
به مُشکوی پرستاران سپارم
۸نبینم روی او گر باز بینم
پر آتش باد چشم نازنینم
۹جوابش داد مریم کهای جهانگیر
شکوهت چون کواکب آسمانگیر
۱۰خلافت را جهان بر در نهاده
فلک بر خط حُکمت سر نهاده
۱۱اگر حلوای تَر شد نام شیرین
نخواهد شد فرود از کام شیرین
۱۲تو را بیرنج حلوایی چنین نرم
برنج سرد را تا کی کنی گرم؟
۱۳رطب خور، خار نادیدن تو را سود
که بس شیرین بود حلوای بیدود
۱۴مرا با جادویی همحُقه سازی
که بر سازد ز بابل حقهبازی
۱۵هزار افسانه از بر بیش دارد
به طنازی یکی در پیش دارد
۱۶تو را بفریبد و ما را کند دور
تو زو راضی شوی من از تو مهجور
۱۷من افسونهای او را نیک دانم
چنین افسانهها را نیک خوانم
۱۸بسا زن کاو صد از پنجه نداند
عطارد را به زرق از ره براند
۱۹زنان مانند ریحان سفالند
درونسو خبث و بیرونسو جمالند
۲۰نشاید یافتن در هیچ برزن
وفا در اسب و در شمشیر و در زن
۲۱وفا مردی است، بر زن چون توان بست؟
چو زن گفتی بشوی از مردمی دست
۲۲بسی کردند مردان چارهسازی
ندیدند از یکی زن راستبازی
۲۳زن از پهلوی چپ گویند برخاست
مجوی از جانب چپ جانب راست
۲۴چه بندی دل در آن دور از خدایی
کزو حاصل نداری جز بلایی؟
۲۵اگر غیرت بری با درد باشی
و گر بیغیرتی، نامرد باشی
۲۶برو تنها دم از شادی برآور
چو سوسن سر به آزادی برآور
۲۷پس آنگه بر زبان آورد سوگند
به هوش زیرک و جان خردمند
۲۸به تاج قیصر و تخت شهنشاه
که گر شیرین بدین کشور کند راه
۲۹به گردن برنهم مشکینرسن را
برآویزم ز جورت خویشتن را
۳۰همان به کاو در آن وادی نشیند
که جغد آن بِهْ که آبادی نبیند
۳۱یقین شد شاه را چون مریم این گفت
که هرگز در نسازد جفت با جفت
۳۲سخن را از در دیگر بنا کرد
نوازش مینمود و صبر میکرد
۳۳سوی خسرو شدی پیوسته شاپور
به صد حیلت پیامی دادی از دور
۳۴جوابش هم نهانی باز بردی
ز خونخواری به غمخواری سپردی
۳۵از آن بازیچه حیران گشت شیرین
که بی او چون شکیبد شاه چندین
۳۶ولی دانست کآننز بیوفایی است
شکیبش بر صلاح پادشایی است
۳۷