ای عالم جان و جان عالم
دلخوش کن آدمی و آدم
۱تاج تو ورای تاج خورشید
تخت تو فزون ز تخت جمشید
۲آبادی عالم از تمامیت
وآزادی مردم از غلامیت
۳مولا شده جملهٔ ممالک
توقیع ترا به صحّ ذلک
۴هم ملک جهان به تو مکرم
هم حکم جهان به تو مسلم
۵هم خطبهٔ تو طراز اسلام
هم سکهٔ تو خلیفه احرام
۶گر خطبهٔ تو دمند بر خاک
زر خیزد از او به جای خاشاک
۷ور سکه تو زنند بر سنگ
کس در نزند به سیم و زر چنگ
۸راضی شده از بزرگواریت
دولت به یتاق نیزه داریت
۹میرآخوری تو چرخ را کار
کاه و جو از آن کشد در انبار
۱۰آنچ از جو و کاه او نشان است
جو خوشه و کاه کهکشان است
۱۱بردی ز هوا لطیف خویی
وز باد صبا عبیر بویی
۱۲فیض تو که چشمهٔ حیات است
روزی ده اصل امهات است
۱۳پالودهٔ راوق ربیعی
خاک قدم تو از مطیعی
۱۴هرجا که دلی است قاف تا قاف
از بندگی تو میزند لاف
۱۵چون دست ظفر کلاه بخشی
چون فضل خدا گناه بخشی
۱۶باقی است به ملک در سیاست
پیش و پس ملک هست پاست
۱۷گر پیش روی چراغ راهی
ور پس باشی جهان پناهی
۱۸چون مشعله پیش بین موافق
چون صبح پسین منیر و صادق
۱۹دیوان عمل نشان تو داری
حکم عمل جهان تو داری
۲۰آنها که در این عمل رئیسند
بر خاک تو عبدُهُ او نویسند
۲۱مستوفی عقل و مشرف رای
در مملکت تو کار فرمای
۲۲دولت که نشانهٔ مراد است
در حق تو صاحب اعتقاد است
۲۳نصرت که عدو ازو گریزد
از سایهٔ دولت تو خیزد
۲۴گویی عملت که نور دیده است
از دولت و نصرت آفریده است
۲۵با هر که به حکم هم نبردی
بندی کمر هزار مردی
۲۶بیآنکه به خون کنی برش را
در دامنش افکنی سرش را
۲۷وآنکس که نظر بدو رسانی
بر تخت سعادتش نشانی
۲۸بر فتح نویسی آیتش را
واباد کنی ولایتش را
۲۹گرچه نظر تو بر نظامی
فرخنده شد از بلند نامی
۳۰او نیز که پاسبان کوی است
بر دولت تو خجسته روی است
۳۱مرغی که همای نام دارد
چون فرخی تمام دارد
۳۲این مرغ که مهر تست مایهش
نشگفت که فرخست سایهش
۳۳هر مرغ که مرغ صبحگاه است
ورد نفسش دعای شاه است
۳۴با رفعت و قدر نام دارد
بر فتح و ظفر مقام دارد
۳۵با رفعت و قدر باد جاهت
با فتح و ظفر سریر و گاهت
۳۶عالم همه ساله خرم از تو
معزول مباد عالم از تو
۳۷اقبال مطیع و یار بادت
توفیق رفیق کار بادت
۳۸چشم همه دوستان گشاده
از دولت شاه و شاهزاده
۳۹