عزم کجا کردهای باز که برخاستی
موی به شانه زدی زلف بیاراستی
۱ماه چو روی تو دید گفت زهی نیکوی
سرو که قد تو دید گفت زهی راستی
۲آتش غوغای عشق چون بنشستی نشست
فتنهٔ آخر زمان خاست چو برخاستی
۳دوش در آن سرخوشی هوش ز ما می ربود
کاسه که میداشتی عذر که میخواستی
۴پیش عبید آمدی مرده دلش زنده شد
باز چو بیرون شدی جان و تنش کاستی
۵