باد صبا جیب سمن برگشاد
غلغل بلبل به چمن در فتاد
۱زنده کند مردهٔ صد ساله را
باد چو بر گل گذرد بامداد
۲زمزم مرغان سخندان شنو
تا نکنی نغمهٔ داود یاد
۳موسم عیشست غنیمت شمار
هرزه مده عمر و جوانی به باد
۴وقت به افسوس نشاید گذاشت
جام می از دست نباید نهاد
۵تا بتوان خاطر خود شاددار
نیست بدین یک دو نفس اعتماد
۶خاک همانست که بر باد داد
تخت سلیمان و سریر قباد
۷چرخ همانست که بر خاک ریخت
خون سیاووش و سر کیقباد
۸انده دنیا بگذار ای عبید
تا بتوان زیست یکی لحظه شاد
۹