ای ز آفتاب صنع تو یک ذره کاینات
فیض تو عقل را مدد و روح را حیات
۱هر ذره گشته شاهی و هر قطره شاهدی
لطف تو چون به خاک سیه کرده التفات
۲در کاینات هر چه بدان فخر میکنند
جز بندگی تو همه حشو است و ترّهات
۳با ذکر تو که مونس جان است و روح دل
فارغ ز کعبهایم و منزّه ز سومنات
۴هر چند خاکسارم و عاصیّ و پر گناه
امید دارم از کرمت خلعت نجات
۵خرّم کسی که با تو کند آشناییای
وز نور مصطفی رسدش روشناییای
۶ای خواجهای که خسرو گردون غلام توست
بر منظر دَنی فَتَدَلیّ مقام توست
۷تا دور روزگار بود دور دور تو
تا نام کاینات بود نام نام توست
۸چندان که عقل راه برد احترام تو
چندان که وهم سیر کند احتشام توست
۹دایم صفای چهرهی صبح و سواد شام
از نور روی و سایهی زلف چو شام توست
۱۰زنهار از جهان، نظرِ لطف، برمدار
کاین هم خرابهایست که در اهتمام توست
۱۱کوس سعادت تو بر افلاک میزنند
وز بهر تو منادی لولاک میزنند
۱۲خوش وقت آن که عاشق صدیق اکبرست
در راه دین موافق صدیق اکبرست
۱۳چون آفتاب روشن و چون صبح صادق است
هر کو محب صادق صدیق اکبرست
۱۴در معرضی که دم ز صفا و وفا زنند
آن کیست کو مطابق صدیق اکبرست
۱۵بگذار جمله در ره صدق و قبول دین
بنما کسی که سابق صدیق اکبرست
۱۶انصاف آن که خاطر شوریده قاصر است
از مدحتی که لایق صدیق اکبرست
۱۷آن کس که بود تقوی و تجرید کار او
هم مونس پیمبر و هم یار غار او
۱۸چون بست بهر دین محمد میان عمر
در هم شکست گردن گردنکشان عمر
۱۹بر باد رفت خرمن کفار خاکسار
چون برکشید خنجر آتشفشان عمر
۲۰خورشید دین به اوج کمال آن زمان رسید
کانداخت سایه بر سر اسلامیان عمر
۲۱دستش به مکه گردن قیصر بزد به روم
چون گشت بر ممالک دین قهرمان عمر
۲۲هم آسمان دانش و هم آفتاب عدل
همخوابهی محمد آخر زمان عمر
۲۳آن کو به تیغ شرع نبی آشکار کرد
بنیاد دین به بازوی خود استوار کرد
۲۴خلد برین نشیمن عثمان با حیاست
جنات عدن مسکن عثمان با حیاست
۲۵مه پیش خویش خرمنی از نور گرد کرد
تا خوشه چین خرمن عثمان با حیاست
۲۶شمعی که روشن است شبستان جان او
نور درون روشن عثمان با حیاست
۲۷خصم خدا و خصم رسول است و خصم خود
آن بی حیا که دشمن عثمان با حیاست
۲۸تا دامن قیامت و تا روز رستخیز
دست عبید و دامن عثمان با حیاست
۲۹آن کو نخست بهر نبی سیم و زر بباخت
وانگه برای قوت دین جان و سر بباخت
۳۰سلطان اولیا و شه اصفیا علیست
بگزیده مُحرِم حرم کبریا علیست
۳۱مشعل فروز شهرَه دین ذوالفقار اوست
چابک سوار معرکهی لافتی علیست
۳۲آن کس که علم و حلم و سخا ختم شد بر او
عم زادهی محمد و شیر خدا علیست
۳۳وآن کو به آب تیغ فرو شست گرد کفر
از روی دین مبارز خیبرگشا علیست
۳۴مسکین عبید خاک سگ کوی آن کس است
کو از سگان خاک در مرتضی علیست
۳۵حاشا که التجا به دگر کس بود مرا
مهر حسین و حب حسن بس بود مرا
۳۶ای دل گشایش از در اهل صفا طلب
دولت ز یُمن پیروی مصطفی طلب
۳۷ور بایدت که دیده جان را جلا دهی
از گرد خاک پای نبی توتیا طلب
۳۸در نیستی گریز و ز هستی کرانه کن
اوج سریر ملک بقا در فنا طلب
۳۹گنجیست عافیت که به شاهان نمیرسد
آن گنجنامه گر طلبی از گدا طلب
۴۰بس عاجزند خلق، به کس التجا مکن
هر آرزو که میطلبی از خدا طلب
۴۱با خلق هر کرم که کند چون خدا کند
باشد که ناگهان نظری سوی ما کند
۴۲