از شکوفه شاهدان باغ معجر بستهاند
نوعروسان چمن را زر و زیور بستهاند
۱نقشبندان طبیعت گوییا بر شاخ گل
نقشهای تازه از یاقوت و از زر بستهاند
۲بس که در بستان ریاحین سایبان گستردهاند
در چمنها راه بر خورشید خاور بستهاند
۳لاف ضحاکی زند گل لاجرم از عدل شاه
بر سر بازارهایش دستها بر بستهاند
۴طایران گلشن قدس از برای افتخار
حرز مدح شاه بر اطراف شهپر بستهاند
۵گل نگر بر تخت بستان بر سر افسر بافته
آب حیوان خورده و ملک سکندر یافته
۶باز در بستان صنوبر سرفرازی میکند
بلبل شوریده را گل دلنوازی میکند
۷لالهٔ سیراب دارد جام لیکن هر زمان
همچو مستان چشم نرگس ترکتازی میکند
۸ابر سقا رنگ بستان و چمن را بین که باز
رختها چون صوفیان هردم نمازی میکند
۹میجهد باد صبا هر صبحدم بر بوستان
با عروسان ریاحین دستیازی میکند
۱۰سرو اگر با قد یارم لاف یاری میزند
نیست عیبی این حمایت از درازی میکند
۱۱نقشبند باغ انواع ریاحین هر زمان
از برای بزم سلطان کارسازی میکند
۱۲شیخ ابواسحق شاه تاجبخش کامکار
آفتاب هفت کشور سایهٔ پروردگار
۱۳ای جهان را وارث ملک سلیمان آمده
آسمانت چون زمین در تحت فرمان آمده
۱۴هرچه مقدور قدر بد قدرتت قادر شده
هرچه دشوار قضا پیش تو آسان آمده
۱۵در ز دریا بر در جود تو زنهاری شده
گوهر از کان پیش دستت داد خواهان آمده
۱۶هرکه خاری از خلافت در دلش ره یافته
خاطرش چون طرهٔ خوبان پریشان آمده
۱۷هر خدنگی کز کمینگاه قضا بگشاد چرخ
دشمن جاه ترا بر جوشن جان آمده
۱۸حاسدت را در بت اندوه و سرسام بلا
جان سپاری حاصل اوقات هجران آمده
۱۹مثل تو در هیچ قرنی پادشاهی برنخاست
ملک و ملت را چو تو پشت و پناهی برنخاست
۲۰ای سریر سلطنت را تیغ و کلکت قهرمان
وی همان همتت را اوج کیوان آشیان
۲۱هم جناب عالیت اقبال را دارالسلام
هم حریم بارگاهت ملک را دارالامان
۲۲روز و شب بهر نثار افشان بزمت پرورد
کان جوهر در صمیم دل صدف در در دهان
۲۳وز نهیب قهرت اندر قعر دریای محیط
دایما ماهی زره پوشد کشف برگستوان
۲۴برق تیغت عکس اگر بر چرخ چارم افکند
زهرهٔ خورشید تابان آب گردد در زمان
۲۵خواندهام بیتی که اینجا عرض کردن لازمست
از زبان انوری آن در سخت صاحب زمان
۲۶« ای ز یزدان تا ابد ملک سلیمان یافته »
« هرچه جسته جز نظیر از فضل یزدان یافته »
۲۷تا بود دور فلک پیوسته دوران تو باد
گوی گردون در خم چوگان فرمان تو باد
۲۸در شبستان جلالت چونکه افروزند شمع
جرم خور پروانهٔ شمع شبستان تو باد
۲۹کهنه پیر چرخ آنکش مایه جز یک خوشه نیست
خوشهچین خرمن انعام و احسان تو باد
۳۰در ازل با حضرتت اقبال پیمان بسته است
تا قیامت همچنان در عهد و پیمان تو باد
۳۱هر بلای ناگهان کز آسمان نازل شود
بر زمین یکسر نصیب خصم نادان تو باد
۳۲روح قدسی آنکه خوانندش خلایق جبرئیل
همچو من دائم دعاگوی و ثناخوان تو باد
۳۳امر و نهیت را فلک محکوم فرمان باد و هست
خان و مان دشمنت پیوسته ویران باد و هست
۳۴