صبحدم کز حد خاور خسرو نیلی حصار
لشگر رومی روان میکرد سوی زنگبار
۱سایبان قیری شب میدرید از یکدگر
میشد از اطراف خاور رایت روز آشکار
۲پیکر رعنای زرین بال سیمین آشیان
صحن صحرا سیمگون میکرد و زرین کوهسار
۳همچو غواصان در این دریای موج سیمگون
غوصه میزد نور میانداخت گرد هر کنار
۴من مجرد از خلایق معتکف در گوشهای
کرده از روی فراغت کنج عزلت اختیار
۵غرفهٔ دریای حیرت مانده در گرداب فکر
بر تماثیل فلک بگشوده چشم اعتبار
۶آستین افشانده بر کار جهان از روی صدق
کرده بر ورد دعای شاه عالم اختصار
۷زمزمه از ساکنان قدس دیدم در سلوک
لشگری از رهروان غیب دیدم در گذار
۸جمله از روشندلی چون روح نورانی سلب
یکسر از پاکیزگی چون عقل روحانی شعار
۹بر نهم ایوان اخضر کوس شادی میزدند
کاینک آمد رایت منصور شاه کامکار
۱۰قهرمان ملک و ملت آسمان معدلت
آفتاب دین و دانش سایهٔ پروردگار
۱۱شیخ ابواسحاق دارای جهان خورشید مهد
پادشاه بحر و بر سلطان گردون اقتدار
۱۲شهریاران همعنان و شهسواران در رکاب
شیر گیران بر یمین و شیر مردان بر یسار
۱۳ناگزیر عالم و عالم بدو گردن فراز
نازنین خالق و خلقی بدو امیدوار
۱۴نقد هر دولت که در گنجینهٔ افلاک بود
کرده گنجور قضا بر قبهٔ چترش نثار
۱۵نقش هر صورت که بر اوراق امکان دید دهر
کرده نقاش قدر بر روی رایاتش نگار
۱۶بندگانش ملک گیر و چاکرانش ملکبخش
دوستانش کامران ودشمنانش خاکسار
۱۷رایتش را دین و دنیا روز و شب در اهتمام
دولتش را خلق عالم سال و مه در زینهار
۱۸ای شهنشاهی که خاک آستانت از شرف
میکند بر تارک ایوان کیوان افتخار
۱۹هست دست درفشان و گلک گوهربار تو
همچو بادی در خزان و همچو ابری در بهار
۲۰ماه و خورشید از فروغ عکس رویت منفعل
بحر و بر از رشحه فیض نهانت شرمسار
۲۱در جهان هرکس که بی رای رضایت دم زند
تا نظر کردی برآرد روزگار از وی دمار
۲۲مقدم رایات منصور جهانگیر ترا
کشوری در آرزوی و عالمی در انتظار
۲۳بر فلک تا باشد این بدر منور را مسیر
بر مدر تا باشد این سقف مدور را مدار
۲۴باد چون سیر زمین ارکان جاهت بی خلل
باد چون دور فلک ایام عمرت بی شمار
۲۵