ساقی بیار باده و پر کن به یاد عید
در ده که هم به باده توان داد، داد عید
۱بنمود عید چهره و اندر رسید باز
خرم وصال دلبر و خوش بامداد عید
۲تشریف داد و باز اساس طرب نهاد
ای صد هزار رحمت حق بر نهاد عید
۳در بزم پادشاه جهان باده نوش کن
وانگه به گوش جان بشنو نوش باد عید
۴عید آمد و مراد جهانی به باده داد
بادا جهان همیشه به کام و مراد عید
۵عید خجسته روی به نظارگان نمود
جام هلال باز به می خوارگان نمود
۶آن به که روز عید به می التجا کنیم
عیش گذشته را به صبوحی ادا کنیم
۷با پیر می فروش برآریم خلوتی
یک چند خانقاه به شیخان رها کنیم
۸از صوت نای و نی بستانیم داد عید
وز چنگ و عود کام دل خود روا کنیم
۹هر خستگی که از رمضان در وجود ماست
آنرا به جام بادهٔ صافی دوا کنیم
۱۰چون وقت ما خوشست به اقبال پادشاه
بر پادشاه مغرب و مشرق دعا کنیم
۱۱سلطان اویس شاه جهاندار کامکار
خورشید عدل گستر و جمشید روزگار
۱۲فرماندهی که خسرو گردون غلام اوست
در بر و بحر خطهٔ شاهی به نام اوست
۱۳احوال خلق عالم و ارزاق مرد و زن
قائم به عدل شامل و انعام عام اوست
۱۴روی زمین ز شعلهٔ خورشید حادثات
در سایهٔ حمایت کلک و حسام اوست
۱۵جرم هلال عید که منظور عالمست
نعل سمند سرکش خرم خرام اوست
۱۶گیتی نهاده گردن طاعت به امر او
دور فلک مسخر اجرام رام اوست
۱۷ای چرخ پیر تابع بخت جوان تو
آسودهاند خلق جهان در زمان تو
۱۸زان پیشتر که کون و مکان آفریدهاند
وین طاق زرنگار فلک برکشیدهاند
۱۹بنیاد این بسیط مقرنس نهادهاند
واندر میان بساط زمین گستریدهاند
۲۰خاص از برای نصرت دین و نظام ملک
ذات ترا ز جمله جهان برگزیدهاند
۲۱شاهی به عدل و داد به آئین و رای تو
هرگز کسی ندیده نه هرگز شنیدهاند
۲۲بادا مدام دولت و جاه تو بر مزید
کز دولت تو خلق جهان آرمیدهاند
۲۳آرامگاه فتح و ظفر آستان تست
فهرست روزنامهٔ دولت زمان تست
۲۴ای آسمان جنیبه کش کبریای تو
خورشید بندهٔ در دولت سرای تو
۲۵پیش از وجود انجم و ارکان نهاده بود
گنجور بخت گنج سعادت برای تو
۲۶معمار مملک و ملت و مفتاح دولتست
فکر دقیق و خاطر مشکل گشای تو
۲۷افتد بر آستان تو هر روز آفتاب
تا بو که بامداد ببیند لقای تو
۲۸ختم سخن به شعر کسان میکنم از آنک
فرضست بر عموم خلایق دعای تو
۲۹« تا دولتست دولت تو بر مدام باد »
« چندانکه کام تست جهانت به کام باد »
۳۰