دولت قرین دولت صاحبقران ماست
دنیا به کام پادشه کامران ماست
۱سلطان اویس آنکه صفات جلال او
بیرون ز حد وهم و خیال و گمان ماست
۲ای آنشهی که گر تو بگوئی روا بود
کافاق زنده کردهٔ فیض بیان ماست
۳بنیاد عدل محکم و بازوی دین قوی
از رای روشن و خرد خردهدان ماست
۴ارکان ظلم و قاعدهٔ جور منهدم
از سهم تیر و خنجر گیتی ستان ماست
۵روی زمین که غرقهٔ طوفان فتنه بود
امروز در حمایت گرز و سنان ماست
۶پشت و پناه خلق جهانی به امر خلق
احسان شامل و کرم بیکران ماست
۷دولت ملازمیست که با ما بزرگ شد
اقبال بندهایست که از خاندان ماست
۸مفتاح ملک و ضامن ارزاق مرد و زن
شمشیر و تیر و خامهٔ گوهرفشان ماست
۹آنجا که از امور سپاهی سخن رود
نوک زبان تیغ و قلم ترجمان ماست
۱۰پیر و جوان متابع تدبیر ما شدند
تا رای پیر تابع بخت جوان ماست
۱۱خورشید پادشاه فلک شد از آنکه او
هر بامداد معتکف آستان ماست
۱۲اقبال پنج نوبت شاهی همی زند
اکنونکه هفت کشور عالم از آن ماست
۱۳از هر طرف که رایت ما جلوه میکند
تایید هم رکاب و ظفر همعنان ماست
۱۴از فرش خاک برگذری تا فراز عرش
مردافکنی که پشت نماید کمان ماست
۱۵هر آرزو که خواستهایم از خدای خویش
توفیق عهد کرده که آن در ضمان ماست
۱۶هرکس که هست در همه آفاق چون عبید
آسوده در حمایت حفظ و امان ماست
۱۷شاها زمان فتنه و آشوب و ظلم رفت
وامروز خوشترین زمانها زمان ماست
۱۸هنگام کین ز جملهٔ دشمنکشان ما
آوازهٔ بزرگی و نام و نشان ماست
۱۹ایزد دعای ما به کرم مستجاب کرد
زیرا دعای جان تو ورد زبان ماست
۲۰