صاحبقران و صاحب دیوان عمید ملک
ای آنکه هرچه کرد ضمیرت صواب کرد
۱ای خواجه ای که نافذ تقدیر در ازل
ذات ترا ز جمله جهان احتساب کرد
۲وی سروری که هر نفس از خاک درگهت
گردون هزار فتح و ظفر فتح باب کرد
۳هرکو نهاد گردن طاعت به امر تو
نامش زمانه خسرو مالک رقاب کرد
۴وانکو چو آستانه مقیم درت نشد
سیلاب فتنه خانهٔ عمرش خراب کرد
۵یکباره جور و فتنهٔ عنان از جهان بتافت
تا صیت عدل و جود تو پا در رکاب کرد
۶هر منصبی کز آصف و جم یادگار ماند
بازوی تو به تیغ و قلم اکتساب کرد
۷تیغ عدو شکافت تو گوئی چه جوهریست
کزوی به روز معرکه بحر اضطراب کرد
۸زخمش چه معجزیست که سرها به باد داد
برقش چه آتشیست که جانها کباب کرد
۹هرک از در سؤال درآمد به پیش تو
کلک تو از کرم به عطایش جواب کرد
۱۰شاها طلوع اختر سعدیکه ناگهان
چون فتح و نصر روی به عالی جناب کرد
۱۱چون ماه تو به منظر زیبا نهاد روی
چون جرم خور به برج حمل انقلاب کرد
۱۲آن لحظه کو عزیمت ملک ظهور ساخت
دولت دو اسبه پیشتر از وی شتاب کرد
۱۳تا بر سرش نثار کند دست روزگار
پر حقهٔ سپهر ز در خوشاب کرد
۱۴شد قدر آفتاب ز همنامیش بلند
زان روح چرخ تهنیت آفتاب کرد
۱۵در سایهٔ تو تا به ابد کامکار باد
خود بخت نیک در ازلش کامیاب کرد
۱۶جاوید باد دولت و عمر تو وین دعا
ایزد به فضل و رحمت خود مستجاب کرد
۱۷