آمد نسیم و نکهت گل در جهان فکند
بلبل ز شوق غلغه در بوستان فکند
۱هم باد نوبهار دل غنچه برگشاد
هم بید سایه بر سر آب روان فکند
۲شوق فروغ ظلمت گل باز آتشی
در جان زار بلبل فریادخوان فکند
۳صوفی صفت شکوفه بر آواز عندلیب
رقصی بکرد و خرقه سوی باغبان فکند
۴رنگ عذار ساقی و تاب شعاع می
آنعکس بین که بر گل و بر ارغوان فکند
۵حیران بماند سوسن آزاده ده زبان
تا خود که بند خامشیش بر زبان فکند
۶تا سرو سرفراز تمول نمود باز
سرها به ذوق در قدمش میتوان فکند
۷بر سر نهاد نرگس سرمست جام زر
چون چشم باز کرد و نظر در جهان فکند
۸باد بهار و مقدم نوروز و بوی گل
آشوب عیش در دل پیر و جوان فکند
۹چون غنچه لب به مدح شهنشاه برگشاد
ابرش هزار دانهٔ در در دهان فکند
۱۰بهر نثار دامن زر بر گرفت گل
خود را به بزم پادشه کامران فکند
۱۱سلطان جلال دین که به نانش به گاه جود
تب لرزه بر طبیعت دریا و کان فکند
۱۲آنشاه شیر حمله که امرش کمند حکم
در گردن سپهر و زمین و زمان فکند
۱۳بر تخت شاه تا کمر سلطنت ببست
دولت کلاه شادی بر آسمان فکند
۱۴تدبیر خود به دست سعادت حواله کرد
ترتیب ملک با خرد خرده دان فکند
۱۵ذرات خاک بر مه و خورشید فخر کرد
تا چتر سایه بر سر این خاکدان فکند
۱۶امروز نام حاتم طی در زبان خلق
صیت نوال خسرو صاحبقران فکند
۱۷شاها بیمن مدحت تو شاهوار شد
هر در که بحر خاطر من بر کران فکند
۱۸هر کو نه خاکپای تو شد دست نکبتش
در ورطهٔ مذلت و عجز و هوان فکند
۱۹شرح جلال قدر تو میداد ناطقه
افلاک را ز هستی خود در گمان فکند
۲۰از جور روزگار ننالد دگر عبید
او را چو بخت نیک بر این آستان فکند
۲۱در موج خیز لجهٔ غم غرقه گشته بود
لطف تواش به ساحل امن و امان فکند
۲۲جاوید باد مدت عمرت که روزگار
طرح اساس دولت تو جاودان فکند
۲۳