خدایگان جهان رکن دین عمیدالملک
توئی که چرخ به جاه تو التجا دارد
۱قضا به هرچه اشارت کنی مطیع شود
قدر به هرچه رضا باشدت رضا دارد
۲کسیکه پرتو رای تو در ضمیر آرد
چه التفات به جام جهان نما دارد
۳به دست هرکه فتد خاک آستانهٔ تو
نظر حرام بود گر به کیمیا دارد
۴توئی که پشت فلک با همه بلندی قدر
ز بار بر تو پیوسته انحنا دارد
۵حمایت تو کسی را که در پناه آرد
چه غم ز گردش ایام بیحیا دارد
۶جهان پناها ده سال بیش میگذرد
که بنده نام دعاگوئی شما دارد
۷نه جز شماش مربی نه جز شما مخدوم
نه جز شما به جهان یار و آشنا دارد
۸نه جز به لطف تو کان در بیان نمیگنجد
به کس توقع اهلا و مرحبا دارد
۹نه همچو مردم دیگر به هر کجا که رسد
دری گشاده ببیند سری فرا دارد
۱۰ز آستان تو هرگز به هیچ جا نرود
اگرچه پیش وضیع و شریف جا دارد
۱۱به عهد چون تو وزیری و این چنین شاهی
روا بود که ورا چرخ در عنا دارد
۱۲گهم به سلسله قرض پای بند کند
گهم به منت و افلاس مبتلا دارد
۱۳نه خواجه تربیتی میکند مرا هرگز
نه پادشه نظری سوی این گدا دارد
۱۴عبید لاجرم اکنون چو دشمن خواجه
نه زر نه جامه نه چادر نه چارپا دارد
۱۵نه برگ آنکه تواند ملازمت کردن
نه ساز و آلت و اسباب انزوا دارد
۱۶ز بخت خویش برنجم که از نحوست او
همیشه کارک من رو به قهقرا دارد
۱۷کمان چرخ به من تیر نکبت اندازد
کمند دهر مرا بستهٔ بلا دارد
۱۸ز روزگار فراغت چگونه دارم چشم
چنین که خواجه فراغت ز حال ما دارد
۱۹روا بود که چنین خوار و بینوا باشد
کسیکه همچو تو مخدوم و مقتدی دارد
۲۰به لطف خاطر یاران و بندگان دریاب
که کار همت یاران باصفا دارد
۲۱به وقت فرصت اگر مصلحت بود با شاه
بگو فلان به جنابت امیدها دارد
۲۲هزار سال بمان کامران که روحالامین
مزید جاه ترا دست در دعا دارد
۲۳