صباح عید و رخ یار و روزگار شباب
خروش چنگ و لب زندهرود و جام شراب
۱هوای دلبر و غوغای عشق و آتش شوق
نوای بربط و آواز عود و بانگ رباب
۲نوید فتح صفاهان و مژدهٔ اقبال
نشان بخت بلند و امید فتحالباب
۳دماغ بادهگساران ز خرّمی در جوش
درون مهرپرستان ز عاشقی در تاب
۴نشاط در دل و می در کف و طرب در جان
نگار سرخوش و ما بیخود و ندیم خراب
۵زهی نمونهٔ دولت زهی نشانهٔ بخت
دگر چه باشد ازین بیش عیش را اسباب
۶غنیمتست غنیمت شمار فرصت عیش
ز باده دست مدار و ز عیش روی متاب
۷به پیش خود بنشان شاهدان شیرینکار
که با شکردهنان خوش بوَد سؤال و جواب
۸بنوش جام میای جان نازنین عبید
شتاب میکند این عمر نازنین دریاب
۹به بزم شاه جهان عیش ران و شادی کن
خدایگان جهان آفتاب عالمتاب
۱۰جلال دولت و دین تاجبخش تختنشین
سپهر مهر و سخا پادشاه عرش جناب
۱۱سریربخشِ ممالکستانِ کشورگیر
جهانگشای جواندولتِ سعادتیاب
۱۲به نوک نیزه برآرد ز قعر نیل نهنگ
به زخم تیر در آرد ز اوج ابر عقاب
۱۳شدست فتنه در ایّام پادشاهی او
چو چشم بخت بداندیشِ جاهِ او در خواب
۱۴جهانپناها بر آستان دولت تو
سپهر حاجبِ بارست و مشتری بَوّاب
۱۵ببسته خدمت صدر ترا صدور میان
نهاده طاعت امر ترا ملوک رقاب
۱۶علوِّ قدر تو جائیست از معارج جاه
که وهم تیزقدم در نیایدش پایاب
۱۷به پیش بحر سخای تو بحر جود محیط
چو پیش بحر محیطست لعمههای سراب
۱۸مثال روی تو و آفتاب چنانک
حدیث نور تجلی و پرتو مهتاب
۱۹فلک ز فرِّ تو اندوخته شکوه و جلال
خرد ز رای تو آموخته صلاح و صواب
۲۰هم از مهابت خشم تو کوه در لرزه
هم از خجالت دست تو بحر در غرقاب
۲۱چکان ز تیغ تو خون عدوست پنداری
مگر که قطرهٔ خون میچکد ز قطر سحاب
۲۲خدایگانا از پرتو عنایت تو
که باد سایهٔ او مستدام بر احباب
۲۳بر آسمان تو گشتم مقیم و دولت گفت :
«نزلت خیر مقام وجدت خیر مآب»
۲۴همیشه تا فکند دست صبح وقت سحر
ز تاب شعلهٔ خورشید بر سپهر طناب
۲۵طناب عمر ترا امتداد چندان باد
که حصر آن نکند فهم تا به روز حساب
۲۶