سلطان تاجبخش جهاندار امیر شیخ
کاوازهٔ سعادت جودش جهان گرفت
۱شاهی چو کیقباد و چو افراسیابِ گُرد
کشور چو شاه سنجر و شاه اردوان گرفت
۲پشتیِ دین به قوّتِ تدبیرِ پیر کرد
روی زمین به بازوی بخت جوان گرفت
۳در عیش ساز و عادت خسرو بنا نهاد
در رسم و عدل شیوهٔ نوشیروان گرفت
۴ایوان و قصر و جنت و فردوس برفراشت
در وی نشست شاد و قدح شادمان گرفت
۵هر بندهای که بر در او جایگاه یافت
خود را امیر خسرو صاحبقران گرفت
۶بنگر که روزگار چه بازی پدید کرد
نکبت چگونه دولت او را عنان گرفت
۷جوشی بزد محیط بلائی به ناگهان
ملک و خزانه و پسرش در میان گرفت
۸یا سوز و گریهای که بهم برزد آن بنا
یا دود نالهای که در آن دودمان گرفت
۹کان بوستانسرای که آئین و رنگ و بوی
خُلد برین ز رونق آن بوستان گرفت
۱۰اکنون بدان رسید که بر جای عندلیب
زاغ سیهدل آمد و در او مکان گرفت
۱۱قصری که برد فرخی از فرِّ او همای
سگ بچه کرد در وی و جغد آشیان گرفت
۱۲در کار روزگار و ثبات جهان عبید
عبرت هزار بار از این میتوان گرفت
۱۳بیچاره آدمی چو ندارد به هیچ حال
نه بر ستاره داد و نه بر آسمان گرفت
۱۴خوشوقت مقبلی که دل اندر جهان نبست
واسوده خاطری که ز دنیا کران گرفت
۱۵