ساقیا موسم عیش است بده جام شراب
لطف کن بسته لبان را به زلالی دریاب
۱قدح باده اگر هست به من ده تا من
در سر باده کنم خانهٔ هستی چو حباب
۲در حساب زر و سیم است و غم داد و ستد
کوربختی که ندارد خبر از روز حساب
۳بر کسم هیچ حسد نیست خدا میداند
جز بر آن رند که افتاده بود مست و خراب
۴هرکه را آتش این روزهٔ سی روزه بسوخت
مرهمش شمع و شرابست و دوا چنگ و رباب
۵وانکه امروز عذاب رمضان دیده بود
من بر آنم که به دوزخ نکشد بار عذاب
۶باده در جام طرب ریز که شوال آمد
موسم وعظ بشد نوبت قوال آمد
۷وقت آنست دگر باره که می نوش کنیم
روزه و وتر و تراویح فراموش کنیم
۸پایکوبان ز در صومعه بیرون آئیم
دست با شاهد سرمست در آغوش کنیم
۹سر چو گل در قدم لاله رخان اندازیم
جان فدای قد حوران قبا پوش کنیم
۱۰شیخکان گر به نصیحت هذیانی گویند
ما به یک جرعه زبان همه خاموش کنیم
۱۱چند روی ترش واعظ ناکس بینیم
چند بر قول پراکندهٔ او گوش کنیم
۱۲جام زر بر کف و از زال زر افسانه مخوان
تا به کی قصهٔ کاووس و سیاووش کنیم
۱۳لله الحمد که ما روزه به پایان بردیم
عید کردیم و ز دست رمضان جان بردیم
۱۴دل به جان آمد از آن باد به شبها خوردن
در فرو کردن و ترسیدن و تنها خوردن
۱۵چه عذابیست همه روزه دهان بر بستن
چه بلائیست به شب شربت و حلوا خوردن
۱۶زشت رسمی است نشستن همه شب با عامه
هم قدح گشتن و پالوده و خرما خوردن
۱۷مدعی روزم اگر بوی دهن نشنیدی
شب نیاسود می از بادهٔ حمرا خوردن
۱۸فرصت بادهٔ یکماهه ز من فوت شدی
گر نشایستی با مردم ترسا خوردن
۱۹رمضان رفت کنون ما و از این پس همه روز
باده در بارگه خواجهٔ والا خوردن
۲۰صاحب سیف و قلم پشت و پناه اسلام
رکن دین خواجهٔ ما چاکر خورشید غلام
۲۱خسروا پیش که این طاق معلی کردند
سقف این طارم نه پایهٔ مینا کردند
۲۲هرچه بخت تو طلب کرد بدو بخشیدند
هرچه اقبال تو میخواست مهیا کردند
۲۳جود آواره و مرضی ز جهان گم شده بود
بازو و کلک تو این قاعده احیا کردند
۲۴پادشاهان به حریم تو حمایت جستند
شهریاران به جناب تو تولی کردند
۲۵از دم خلق روانبخش تو میباید روح
آن روایت که ز انفاس مسیحا کردند
۲۶چرخ را تربیت اهل هنر رسم نبود
این حکایت کرم جود تو تنها کردند
۲۷ای سراپردهٔ همت زده بر چرخ بلند
امرت انداخته در گردن خورشید کمند
۲۸تا زمین است زمان تابع فرمان تو باد
گوی گردان فلک در خم چوگان تو باد
۲۹والی کشور هفتم که زحل دارد نام
کمترین هندوی چوبک زن ایوان تو باد
۳۰شیر گردون که بدو بازوی خورشید قویست
بندهٔ حلقه به گوش سگ دربان تو باد
۳۱تیر کو ناظر دیوان قضا و قدر است
از مقیمان در منشی دیوان تو باد
۳۲جام جمشید چو در بزم طرب نوش کنی
زهره خنیاگر و برجیس ثناخوان تو باد
۳۳روز عید است طرب ساز که تا کور شود
خصم بد گوهر بدکیش که قربان تو باد
۳۴مدت عمر تو از حد و عدد بیرون باد
تا ابد دولت اقبال تو روز افزون باد
۳۵