میزند غمزهٔ مرد افکن او تیر مرا
دوستان چیست در این واقعه تدبیر مرا
۱من دیوانه نه آنم که نصیحت شنوم
پند پیرانه مده گو پدر پیر مرا
۲منم و نالهٔ شبگیر بدین سان که منم
کی به فریاد رسد نالهٔ شبگیر مرا
۳صنما عشق تو با جان بدر آید ناچار
چون فرو رفت غم عشق تو با شیر مرا
۴گر نه زنجیر سر زلف تو باشد یکدم
نتوان داشت در این شهر به زنجیر مرا
۵حلقهٔ زلف تو در خواب نمودند به من
جز پریشانی از آن خواب چه تعبیر مرا
۶