میکُند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرا
میکِشد نرگس مست تو به میخانه مرا
۱متحیر شدهام تا غم عشقت ناگاه
از کجا یافت در این گوشهٔ ویرانه مرا
۲هوس در بناگوش تو دارد دل من
قطرهٔ اشک از آنست چو دردانه مرا
۳دولتی یابم اگر در نظر شمع رخت
کشته و سوخته یابند چو پروانه مرا
۴درد سر میدهد این واعظ و میپندارد
کالتفاتست بدان بیهده افسانه مرا
۵چاره آنست که دیوانگیی پیش آرم
تا فراموش کند واعظ فرزانه مرا
۶از می مهر تو تا مست شدم همچو عبید
نیست دیگر هوس ساغر و پیمانه مرا
۷