موزهٔ زندهٔ شاعر
موزهٔ زندهٔ پروین اعتصامی
پروین اعتصامی در سیوچهارسالگی درگذشت و یک دیوان بیشتر از او چاپ نشد. اما در همان دیوان، انسان و جانور و گیاه، و حتی سوزن و نخ، با هم بحث میکنند و از هر بحث نتیجهای اخلاقی بیرون میآید. همین مناظرهها او را به مشهورترین شاعر زن ایران بدل کرد. زبانش کهنگراست، ولی دغدغهاش به روزگار خودش بازمیگردد: ستم، فقر، و دانشاندوزی زنان.
او رخشنده نام داشت. «پروین» را خودش بهعنوان تخلص برگزید، نامی که تا آن زمان برای دختران رایج نبود و نام یک خوشهٔ ستاره هم هست؛ بعدها نام شناسنامهاش را نیز به همین تغییر داد. در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ در تبریز زاده شد و در فروردین ۱۳۲۰ در تهران مرد. در میان این سیوچهار سال، شعر او نخست در مجلهها و گزینههایی چون «منتخبات آثار» و «امثال و حکم» خواننده یافت و سپس، با چاپ دیوان در ۱۳۱۴، به کتاب رسید. نخستین چاپ، که در چاپخانهٔ مجلس شورای ملی و با پیشگفتاری از ملکالشعرای بهار بیرون آمد و استقبال بسیار دید، بیش از صد و پنجاه شعر داشت؛ چاپ دوم که برادرش ابوالفتح پس از مرگ شاعر آماده کرد و منتشر شد، دویستونه شعر و ۵۶۰۶ بیت را در بر میگیرد، در قالب قصیده و قطعه و مثنوی و اندکی غزل. پروین چند سال پیش از مرگ بخشی از سرودههایش را که پسند او نبود سوزانده بود، پس دیوان همهٔ آن چیزی نیست که سروده بود.
دیوان پروین را میتوان در دو لایه خواند. لایهٔ نخست مناظرههاست، گفتوگوی دو چیز که معمولاً کسی با آنها حرف نمیزند: نخود و لوبیا، سیر و پیاز، جوجهکبوتر و مادرش، سوزن و نخ. شمار آنها را از شصتوپنج تا بیش از هفتاد شمردهاند، و کنار آنها حدود هفتادوپنج حکایت و تمثیل و افسانهٔ کوتاه در دیوان هست. لایهٔ دوم قصیدهها و قطعههای پندی است که به شیوهٔ سنایی و ناصرخسرو پیش میروند. قطعههای او از قصیدههایش مشهورترند. «ای مرغک» و «اشک یتیم» و «صاعقهٔ ما ستم اغنیاست» سالها در کتابهای درسی آمدند و نسلها در مدرسه با او آشنا شدند. نوپردازان در دو سه دههٔ نخست پس از مرگش علاقهای به او نشان ندادند، اما شعرش از مدرسه بیرون نرفت.
مضمونها از زندگی شخصی او کمتر خبر میدهند. در دیوانش شعر چندانی نیست که شاعر را بهصراحت بشناساند: تنها قطعهای که پس از مرگ پدر گفت، شعری که برای سنگ مزار خود سرود، و «نهال آرزو» که برای جشن دانشآموختگی کلاس خود در ۱۳۰۳ ساخت. بقیه دربارهٔ دنیاست: زورمندی که بر ناتوان میتازد، پیرزنی که گذر موکب پادشاه را تماشا میکند، دانایی که در برابر نادانی ناکام میماند. از همین رو برخی از منتقدان او را شاعر «سیاست و اخلاق» خواندهاند.
سرنوشت پروین پس از مرگ هم ساده نبود. در حکومت رضاشاه برای بزرگداشتش مراسم رسمی برگزار نشد، و تنها پس از برکناری رضاشاه، در نخستین سالگرد مرگ او در فروردین ۱۳۲۱، دوستانش مجلس یادبود گرفتند. امروز ۲۵ اسفند، روز بزرگداشت او در تقویم رسمی است. خانهٔ او در تبریز، که در ۱۳۸۵ ثبت ملی شد، موزه است؛ جایزهٔ ادبیای هم به نام او به نویسندگان زن داده میشود.
روایت مستند زندگی
از تبریز تا قم
رخشنده اعتصامی، که بعدها نام «پروین» را برگزید، در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ در تبریز زاده شد. پدرش، یوسف اعتصامی، مترجم و نویسنده بود و مادرش اخترالملوک دختر یکی از شاعران دورهٔ قاجار؛ پروین کوچکترین فرزند بود و سه برادر بزرگتر داشت. یوسف اعتصامی در ۱۲۸۸ نمایندهٔ تبریز در مجلس شد و در ۱۲۹۱، وقتی دخترش ششساله بود، خانواده را به تهران آورد. خانهای که در آن بزرگ شد پاتوق اهل قلم بود، و پروین شعرهایش را پیش دهخدا، بهار، عباس اقبال آشتیانی، سعید نفیسی و نصرالله تقوی میخواند.
پدر معلم او بود، نه فقط نگهبانش. زبان فارسی و عربی و انگلیسی را در خانه یاد داد، و تمرینهایی برای وزن و قافیه ساخت: شعری از سعدی یا حافظ را به او میداد تا با وزنی دیگر یا قافیهٔ تازه بازنویسی کند، یا قطعهای را که از زبانهای اروپایی ترجمه کرده بود برمیگرداند به نظم. نخستین شعرهای کودکی پروین را از هفتسالگی دانستهاند و از هشتسالگیاش مناظرهای میان نخود و لوبیا نقل میکنند. از ۱۳۰۰ و ۱۳۰۱ شعرهایی از او در مجلهٔ بهار چاپ شد. در مدرسهٔ آمریکایی دخترانهٔ تهران درس خواند، در ۱۳۰۳ دانشآموخته شد و مدتی همانجا زبان و ادبیات انگلیسی درس داد. در جشن دانشآموختگی سخنرانیای دربارهٔ ستمی که در تاریخ بر زنان رفته و نادانی زنان ایران خواند که به «زن و تاریخ» شهرت یافت، و شعر «نهال آرزو» را برای همان جشن سرود.
روزگار او پر از رویدادهایی بود که شعرش کمتر به آنها اشاره میکند: مشروطه، جنگ جهانی، فروپاشی قاجار، به قدرت رسیدن رضاشاه. روزنامه و رسانه کم بود و راه اصلی آشناییاش با سیاست پدرش بود.
در ۱۹ تیر ۱۳۱۳ با فضلالله اعتصامی، پسرعموی پدرش، ازدواج کرد. او افسر شهربانی بود و در کرمانشاه ریاست شهربانی داشت. پروین چهار ماه پس از عقد با او به کرمانشاه رفت، پس از حدود دو ماه به خانهٔ پدر برگشت و ۱۴ مرداد ۱۳۱۴ از او جدا شد؛ برادرش علت را ناسازگاری روحیهٔ نظامی شوهر با روح آزاد او دانسته است. پروین بعدها با هیچکس دربارهٔ این ازدواج حرف نزد. پدر پیش از این با چاپ شعرهای او مخالف بود، چون میترسید چاپ دیوان دختری جوان را دستاویز خواستگاری بدانند؛ پس از جدایی رضایت داد. دیوان به سال ۱۳۱۴ با مقدمهٔ بهار منتشر شد، سعید نفیسی آن را در روزنامهٔ ایران معرفی کرد، و پروین از انزوای پس از طلاق بیرون آمد. در ۱۳۱۵ مدال لیاقت درجهٔ سه برایش در نظر گرفتند و نپذیرفت. پیشنهاد تدریس به ملکه و ولیعهد را هم رد کرد، چون بهگفتهٔ خودش اعتقادش به ایستادگی در برابر استبداد اجازه نمیداد در چنین جاهایی حاضر شود.
از خرداد همان سال مدیر کتابخانهٔ دانشسرای عالی شد، و نظم و ترتیبش میان دانشجویان و استادان معروف بود؛ اما گوشهگیری او کار را ادامه نداد و حدود نه ماه بعد کنار رفت. تاریخهای این دوره در منابع یکی نیست؛ برخی کتابداری او را به ۱۳۱۷ و ۱۳۱۸ میبرند. در دی ۱۳۱۶ پدر در ۶۳ سالگی درگذشت و پروین، که دلبستگی عمیقی به او داشت، تنهاتر شد. دو قطعه، «در تعزیت پدر» و «بیپدر»، از این دوران است.
در فروردین ۱۳۲۰ حصبه گرفت، درست در روزهایی که برادرش چاپ دوم دیوان را آماده میکرد. گفتهاند پزشک در درمانش کوتاهی کرد و شب خطرناک بیماری، وقتی خانواده کالسکهای دنبال او فرستاد، نیامد. ۱۵ فروردین ۱۳۲۰، برابر ۴ آوریل ۱۹۴۱، در آغوش مادر درگذشت و در آرامگاه خانوادگی در حرم فاطمهٔ معصومه در قم به خاک رفت. قطعهای که برای سنگ مزار خود سروده بود پس از مرگش یافتند و بر سنگ نوشتند. مراسم رسمی دولتی برای او برگزار نشد.
قفسه کتاب و دستههای حقیقی
آثار
تجربه سبکشناسی معتبر
مناظره، تمثیل و زبان خراسانی
پروین با شعر قدیم نمیجنگد؛ از آن توشه برمیدارد. قصیدههایش را کنار سنایی و ناصرخسرو میخوانند، و در وصف طبیعت گاه نشانی از منوچهری دارد. در قطعهها و مثنویها زبانش سادهٔ گفتوگویی میشود. هنرش در این است که لفظ کهن را با نحو امروزی میآمیزد: واژههایی مانند «مانا» و «گفتا» و «شنیدستم» از شعر خراسانی میآید، اما جملهها روان و تقریباً گفتاریاند، و به همین دلیل شعرهایش در کتابهای درسی جا باز کرد. منتقدان این راه را «تلفیقی» نامیدهاند، یعنی پیوند شعر سنتی با اندیشهٔ تازه؛ شیوهای که پس از مشروطه در برابر راه نوپردازان پیش آمد.
قالب محبوب او قطعه است. بهار قطعههایش را اوج بلاغت او میدانست و قزوینی قصیدههایش را اوج فصاحت؛ و این دو داوری ناسازگار نیست، چون قصیده فخامت لفظ را نشان میدهد و قطعه سادگی گفتار را. مثنویهای تمثیلیاش به طرز مولانا نزدیکاند و در آنها حکایت و پند به هم میپیوندد. غزلهایی هم دارد. «ای مرغک» را در دوازدهسالگی سروده و آن را به قالبی آورده که اعنات نامیدهاند، یعنی در مصراعهای فرد هم واژههایی هموزن و همقافیه گذاشتهاند؛ واژهٔ «مردم» در آن، چنان که در شعر سعدی، به معنی مردمک چشم است.
در دیوان او شمار مناظرهها را از شصتوپنج تا بیش از هفتاد شمردهاند و حکایت و تمثیل نزدیک به هفتادوپنج. دو طرف حرف میزنند و شاعر نتیجه را به خواننده میسپارد. شخصیتبخشی و تمثیل ابزار اصلی اوست، و این شخصیتها فقط انسان و جانور نیستند: نخود و لوبیا، سوزن و نخ، جوان و پیرمرد. آرایههای دیگرش، از ضربالمثل تا خلافآمد، همه در خدمت اخلاق است. دربارهٔ زندگی خودش تقریباً چیزی نمیگوید، و حتی غزلی که به ازدواج ناکامش مربوط دانستهاند، تنها ردی از آن ماجراست. شعرش از دو حوزه خبر میدهد: حوزهٔ نظری، شامل عشق حقیقی و قضا و قدر و ارزش حرکت و کار؛ و حوزهٔ عملی، که همان پرورش اخلاق است.
سرچشمههای او یکی نیست. از سوی شعر کهن، روایتی از مثنوی در «لطف حق» و لحنی عطاروار در «کعبهٔ دل» دیده میشود. از سوی دیگر، بعضی مضمونها از ترجمههایی میآید که پدرش از ادبیات اروپایی کرده بود و در مجلهٔ بهار چاپ میشد. «ژوئیهٔ خدا» با مقالهای دربارهٔ عنکبوت از یک نویسندهٔ آمریکایی پیوند دارد، «یاد یاران» به قطعهای دربارهٔ مومیایی ارتباط داده شده، «بلبل و مور» به حکایت زنجره و مورچه، و «گوهر و اشک» به شعری ایتالیایی که پدر ترجمه کرده بود. برخی پژوهشگران، از همین رو، او را به نئوکلاسیک اروپایی نزدیک میدانند: خردگرا، اخلاقمحور، پایبند گذشته و در عین حال گشوده به مضمون نو. «زن در ایران» نمونهای است از کوشش او در آمیختن همین دو جهان؛ ۲۶ بیت داشت و چهار بیت پایانی آن از چاپ سوم به بعد حذف شده است.
شهرتش را این ویژگیها ساختهاند، ولی همه دربارهٔ آنها همداستان نیستند. گروهی از منتقدان او را «ناصرخسرو مؤنث» یا «لافونتن مؤنث» نامیدهاند و در او فقط ناظم تمثیلهای حیوانی دیدهاند؛ گروهی دیگر در شعر او نظمی منسجم و فکری یکپارچه سراغ دارند. حشمت مؤید «سفر اشک» را از بهترین شعرهای غنایی فارسی شمرده است.
درخت روابط مستند
شاگرد خانه و مکتب
پروین شعر را در خانهٔ پدر و در حضور دهخدا و بهار آموخت، و بهار پیشگفتار دیوانش را نوشت. منتقدان بعدی او را با بزرگان سنت سنجیدهاند: قزوینی قصیدههایش را همتای قصیدهٔ ناصرخسرو شمرده، و در «ای مرغک» پژوهشگران جای پای سعدی را میبینند و در مثنویها شیوهٔ مولانا را. شهریار نیز شعری دربارهٔ او سروده است، آن هم به سبک نو، یعنی در قالبی که پروین خود از آن دوری میجست. خودش نیز به قدمایی چون سنایی نزدیک است، نه به همعصران نوپرداز.
نخستین حلقهٔ پیوندهایش خانگی است. یوسف اعتصامی مترجمی بود که ترجمههایش در مجلهٔ بهار چاپ میشد، و بخشی از مواد شعر دخترش از همان ترجمهها آمد. دهخدا در «امثال و حکم» و سید ضیا هشترودی در «منتخبات آثار» پیش از چاپ دیوان شعرهای او را آورده بودند. بهار در مقدمه دیوان را دستهای از گلهای تازهشکفته نامید و نوشت اگر تنها «سفر اشک» از او منتشر میشد، جایی بلند در ادب فارسی مییافت. کسانی که بهار را به این ستایش سرزنش کردند، گفتهاند شعرها از پدر است نه دختر؛ او این منتقدان را وابسته به سید ضیاءالدین طباطبایی دانست و ادعایشان را دروغ خواند.
در زنجیرهٔ سنت، منتقدان او را در کنار شاعران پندگوی قرن پنجم تا هشتم میگذارند. سنایی و ناصرخسرو برای قصیدههای اخلاقیاش الگو بودند، منوچهری برای وصف طبیعت، سعدی برای زبان، مولانا برای تمثیل و مثنوی، و عطار برای لحن عرفانی در چند شعر. مناظره در شعر فارسی پیشینه دارد، اما شمار و گوناگونی طرفهای گفتوگو در دیوان او، از انسان و جانور تا سوزن و نخ، در میان شاعران فارسی کممانند است. در سوی غربی هم نام ازوپ و لافونتن و هوراس اسمیت و تریلوسا بر زبان پژوهشگران میآید، چون شعرهایی از آنان به واسطهٔ ترجمههای پدر به دست او رسید.
داوریها دربارهٔ او همواره یکدست نبوده است. بیشتر نقدها مثبت بوده، و شمار زیادی از منتقدان او را با شاعران ردیف اول فارسی سنجیدهاند؛ شفیعی کدکنی شعر او را «شعر خرد و عاطفه» نامیده است. نادر نادرپور او را نخستین زنی دانست که به معنای واقعی شاعر بود، محمدعلی جمالزاده شعر او را از جهت استقلال و اصالت بر حافظ و صائب برتر شمرد، و اسلامی ندوشن او را بزرگترین شاعر زن فارسی خواند. شفیعی کدکنی ظهور او را رویدادی بزرگ در شعر پس از مشروطه شمرد، او را مستقلترین شاعر مکتب قدیم در سدهٔ اخیر نامید، قطعههایش را بازگشت نقشی تاریخی دانست که از دورهٔ سلجوقی از دست رفته بود، و بر آن است که برخی از سرودههای نیما یوشیج در سالهای ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۶ از شعر او اثر گرفتهاند. دیگرانی نیز او را محدود به مایههای تمثیلی میدانند، و کسانی با لحنی کوچککننده او را «شاعر نخود و لوبیا» میخوانند.
آنچه اجماع دارد، ماندگاری اوست. دانشسرای عالی که در آن کتابدار بود، پس از انقلاب فرهنگی به دانشگاه خوارزمی تبدیل شد و این دانشگاه او را از مفاخر خود میشمارد. مجسمههایی از او در تبریز و تهران هست، و شعرهایش از دههها پیش تا اکنون در کتابهای ادبیات مدرسهها آمده است.
از کجا بخوانیم؟
مسیر مطالعه
- بزرگترین اثرآغاز دیوان اشعاراز «قصیدهٔ شمارهٔ ۱» شروع کنید؛ دیوان اشعار ۲۲۳ مورد منتشرشده دارد.
- همهٔ آثار پروین اعتصامی در فهرست زیر هم آمده است.
هویت متمایز هر شاعر
