چون تیغ به دست آری، مردم نتوان کشت
نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت
۱این تیغ نه از بهر ستمکاران کردند
انگور نه از بهر نبیذ است به چرخشت
۲عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده
حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت
۳گفتا که: که را کشتی تا کشته شدی زار؟
تا باز که او را بکشد، آن که تو را کشت
۴انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت
۵