از دوست به هر چیز چرا بایَدَت آزَرد؟
کین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد
۱گر خوار کند مهتر، خواری نکند عیب
چون بازنوازد، شود آن داغ جفا سرد
۲صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموش
گر خار براَندیشی خرما نتوان خَورد
۳او خشم همی گیرد، تو عذر همی خواه
هر روز به نو یار دگر مینتوان کرد
۴