غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۹ سعدی

شاعر
سعدی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

تا حال مَنت خبر نباشد

در کار مَنت نظر نباشد

۱

تا قوت صبر بود، کردیم

دیگر چه کنیم اگر نباشد؟

۲

آیین وفا و مهربانی

در شهر شما مگر نباشد

۳

گویند «نظر چرا نبستی

تا مشغله و خطر نباشد؟»

۴

ای خواجه! برو که جهد انسان

با تیر قضا سپر نباشد

۵

این شور که در سر است ما را

وقتی برود که سر نباشد

۶

بیچاره کجا رود گرفتار

کز کوی تو ره به در نباشد؟

۷

چون روی تو دل‌فریب و دل‌بند

در روی زمین دگر نباشد

۸

در پارس چنین نمک ندیدم

در مصر چنین شکر نباشد

۹

گر حکم کنی به جان سعدی

جان از تو عزیزتر نباشد

۱۰

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: نباشدقافیه: ـر۱۰ از ۱۰ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. نباشدنباشد
  2. کردیمنباشد
  3. مهربانینباشد
  4. نبستینباشد
  5. انساننباشد
  6. رانباشد
  7. گرفتارنباشد
  8. دل‌بندنباشد
  9. ندیدمنباشد
  10. سعدینباشد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ سعدی

۲٬۰۱۰ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶۳۷ شعر) قرار دارد.