گواهی امین است بر درد من
سرشک روان بر رخ زرد من
۱ببخشای بر ناله عندلیب
الا ای گل نازپرورد من
۲که گر هم بدین نوع باشد فراق
به نزد تو باد آورد گرد من
۳که دیدهست هرگز چنین آتشی
کز او میبرآید دم سرد من
۴فغان من از دست جور تو نیست
که از طالع مادرآورد من
۵من اندر خور بندگی نیستم
وز اندازه بیرون تو در خورد من
۶بداندیش نادان که مطرود باد
ندانم چه میخواهد از طرد من
۷و گر خود من آنم که اینم سزاست
ببخش و مگیر ای جوانمرد من
۸تو معذور داری به انعام خویش
اگر زلتی آمد از کرد من
۹تو دردی نداری که دردت مباد
از آن رحمتت نیست بر درد من
۱۰