نشاید که خوبان به صحرا روند
همه کس شناسند و هر جا روند
۱حلالست رفتن به صحرا ولیک
نه انصاف باشد که بیما روند
۲نباید دل از دست مردم ربود
چو خواهند جایی که تنها روند
۳که بپسندد از باغبانان گل
که از بانگ بلبل به سودا روند
۴برآرند فریاد عشق از ختا
گر این شوخچشمان به یغما روند
۵همه سروها را بباید خمید
که در پای آن سروبالا روند
۶بسا هوشمندا که در کوی عشق
چو من عاقل آیند و شیدا روند
۷بسازیم بر آسمان سُلَّمی
اگر شاهدان بر ثریا روند
۸نه سعدی در این گل فرورفت و بس
که آنان که بر روی دریا روند
۹