اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند
که جور قاعده باشد که بر غلام کنند
۱هزار زخم پیاپی گر اتفاق افتد
ز دست دوست نشاید که انتقام کنند
۲به تیغ اگر بزنی بیدریغ و برگردی
چو روی باز کنی بازت احترام کنند
۳مرا کمند میفکن که خود گرفتارم
لویشه بر سر اسبان بدلگام کنند
۴چو مرغ خانه به سنگم بزن که بازآیم
نه وحشیم که مرا پایبند دام کنند
۵یکی به گوشه چشم التفات کن ما را
که پادشاهان گهگه نظر به عام کنند
۶که گفت در رخ زیبا حلال نیست نظر
حلال نیست که بر دوستان حرام کنند
۷ز من بپرس که فتوی دهم به مذهب عشق
نظر به روی تو شاید که بر دوام کنند
۸دهان غنچه بدرد نسیم باد صبا
لبان لعل تو وقتی که ابتسام کنند
۹غریب مشرق و مغرب به آشنایی تو
غریب نیست که در شهر ما مقام کنند
۱۰من از تو روی نپیچم که شرط عشق آن است
که روی در غرض و پشت بر ملام کنند
۱۱به جان مضایقه با دوستان مکن سعدی
که دوستی نبوَد هر چه ناتمام کنند
۱۲