کسی که روی تو بیند، نگه به کس نکند
ز عشق سیر نباشد، ز عیش بس نکند
۱در این روش که تویی پیش هر که بازآیی
گرش به تیغ زنی، روی بازپس نکند
۲چنان به پای تو در مردن آرزومندم
که زندگانی خویشم، چنان هوس نکند
۳به مدتی نفسی یاد دوستی نکنی
که یاد تو نتواند، که یک نفس نکند
۴ندانمت که اجازت نوشت و فتوی داد
که خون خلق بریزی، مکن که کس نکند
۵اگر نصیب نبخشی، نظر دریغ مدار
شکرفروش چنین ظلم بر مگس نکند
۶بنال سعدی اگر عشق دوستان داری
که هیچ بلبل از این ناله در قفس نکند
۷