درخت، غنچه برآورد و بلبلان مستند
جهان جوان شد و یاران به عیشْ بِنْشستند
۱حریفِ مجلسِ ما، خود همیشه دل میبُرد
عَلَی الْخُصوص، که پیرایهای بر او بستند
۲کسان، که در رمضان، چنگ میشِکـَستَنْدی
نسیمِ گُل بشنیدند و توبه بِشْکـَستَنْد
۳بساطِ سبزه لگدکوب شد به پایِ نشاط
زِ بَس که عارف و عامی به رقص بَرجَستَند
۴دو دوست، قَدْرْ شناسند، عهدِ صحبت را
که مدتی بِبُریدند و بازپیوستند
۵به در نمیرَوَدَ ازْ خانْگَه، یکی هشیار
که پیشِ شحنه بگوید که صوفیان مستند
۶یکی درختِ گُلَ انْدَر فضایِ خلوتِ ماست
که سروهایِ چمن پیشِ قامَتَش پَستند
۷اگر جهان همه دشمن شود، به دولتِ دوست
خبر ندارمَ از ایشان که در جهان هستند
۸مثالِ راکبِ دریاست، حالِ کُشتهٔ عشق
به ترکِ بار بگفتند و خویشتن رَستند
۹به سرو گفت کسی: «میوهای نمیآری؟»
جواب داد، که «آزادگان تُهیدستند.»
۱۰به راهِ عقل برفتند سعدیا؛ بسیار
که رَه به عالمِ دیوانگان ندانستند
۱۱