روندگانِ مقیم از بلا نپرهیزند
گرفتگانِ ارادت به جور نگریزند
۱امیدواران، دستِ طلب ز دامن دوست
اگر فروگسلانند در که آویزند؟
۲مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست
که اهلِ معرفت از تو نظر بپرهیزند
۳نشانِ من به سرِ کوی میفروشان دِه
من از کجا و کسانی که اهل پرهیزند؟
۴بگیر جامهٔ صوفی، بیار جامِ شراب
که نیکنامی و مستی به هم نیامیزند
۵رضای دوست به دست آر و دیگران بگذار
هزار فتنه چه غم باشد ار برانگیزند؟
۶مرا که با تو که مقصودی آشتی افتاد
رواست گر همه عالم به جنگ برخیزند
۷به خونبهای منت کس مطالبت نکند
حلال باشد خونی که دوستان ریزند
۸طریق ما سر عجزست و آستانِ رضا
که از تو صبر نباشد که با تو بستیزند
۹