توانگران که به جنب سرای درویشند
مروت است که هر وقت از او بیندیشند
۱تو ای توانگر حُسن، از غنای درویشان
خبر نداری اگر خستهاند و گر ریشند
۲تو را چه غم که یکی در غمت به جان آید؟
که دوستانِ تو چندان که میکشی بیشند
۳مرا به علت بیگانگی ز خویش مران
که دوستانِ وفادار بهتر از خویشند
۴غلام همت رندان و پاکبازانم
که از محبت با دوست، دشمن خویشند
۵هر آینه لبِ شیرین جواب تلخ دهد
چنان که صاحب نوشند، ضارب نیشند
۶تو عاشقان مسلم ندیدهای سعدی
که تیغ بر سر و سر بندهوار در پیشند
۷نه چون منند و تو؛ مسکین، حریص، کوتهدست
که ترک هر دو جهان گفتهاند و درویشند
۸