بلبلی بیدل نوایی میزند
بادپیمایی هوایی میزند
۱کس نمیبینم ز بیرون سرای
و اندرونم مرحبایی میزند
۲آتشی دارم که میسوزد وجود
چون بر او بادِ صبایی میزند
۳گرچه دریا را نمیبیند کنار
غرقهحالی دست و پایی میزند
۴فتنهای بر بام باشد تا یکی
سر به دیوارِ سرایی میزند
۵آشنایان را جراحت مرهمست
زان که شمشیر، آشنایی میزند
۶حیف باشد دست او در خون من
پادشاهی با گدایی میزند
۷بندهام گر بیگناهی میکشد
راضیم گر بی خطایی میزند
۸شکر نعمت میکنم گر خلعتی
میفرستد یا قفایی میزند
۹ناپسندیدهست پیش اهل رای
هر که بعد از عشق رایی میزند
۱۰محتسب گو چنگ میخواران بسوز
مطرب ما خوش به تایی میزند
۱۱دود از آتش میرود خون از قتیل
سعدی این دم هم ز جایی میزند
۱۲