میل بین کآن سروبالا میکند
سرو بین کآهنگ صحرا میکند
۱میل از این خوشتر نداند کرد سرو
ناخوش آن میل است کز ما میکند
۲حاجت صحرا نبود آیینه هست
گر نگارستان تماشا میکند
۳غافلست از صورت زیبای او
آن که صورتهای دیبا میکند
۴من هم اّول روز دانستم که عشق
خون مباح و خانه یغما میکند
۵صبر هم سودی ندارد کآب چشم
راز پنهان آشکارا میکند
۶گر مراد ما نباشد گو مباش
چون مراد اوست، هِل تا میکند
۷یار زیبا گر بریزد خون یار
زشت نتْوان گفت زیبا میکند
۸سعدیا بعد از تحمل چاره نیست
هر ستم کآن دوست با ما میکند
۹تا مگس را جان شیرین در تنست
گرد آن گردد که حلوا میکند
۱۰