به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند
هزار بادیه سهلست اگر بپیمایند
۱طریق عشق جفا بردن است و جانبازی
دگر چه چاره که با زورمند برنایند
۲اگر به بام برآید ستارهپیشانی
چو ماه عید به انگشتهاش بنمایند
۳در گریز نبستهست لیکن از نظرش
کجا روند اسیران که بند بر پایند
۴ز خون عزیزترم نیست مایهای در تن
فدای دست عزیزان اگر بیالایند
۵مگر به خیل تو با دوستان نپیوندند
مگر به شهر تو بر عاشقان نبخشایند
۶فدای جان تو گر جان من طمع داری
غلام حلقه به گوش آن کند که فرمایند
۷هزار سرو خرامان به راستی نرسد
به قامت تو و گر سر بر آسمان سایند
۸حدیث حسن تو و داستان عشق مرا
هزار لیلی و مجنون بر آن نیفزایند
۹مثال سعدی عود است تا نسوزانی
جماعت از نفسش دم به دم نیاسایند
۱۰