یکی پرسید از آن گمکردهفرزند
که ای روشنگُهر پیرِ خردمند
۱ز مصرش بویِ پیراهن شنیدی
چرا در چاهِ کَنْعانش ندیدی؟!
۲بگفت: احوالِ ما برقِ جهان است
دمی پیدا و دیگر دم نهان است
۳گهی بر طارَمِ اعلیٰ نشینیم
گهی بر پشتِ پایِ خود نبینیم
۴اگر درویش در حالی بماندی
سرِ دست از دو عالم برفشاندی
۵